زود باور

زبان اندر دهانش گشت راحت

به من گفتا بمان ، حتی یه ساعت



به من گفتا فقط دستت بگیرم

وگرنه از غم دوری بمیرم



بنا کرد او همش دورم بگردد

که مردی غیر تو پیدا نگردد



منم ساده ، دروغش باورم شد

ز مغزم تکه ای بیچاره کم شد



بگفتم این خودش باشد خدایا

همان حوری که گفتی تو آیا؟



منم عشق مرام و عشق لاتی

بهشتش با زمینم گشت قاطی



نشستم بیخودی پای رفاقت

از اون یک تا به هفتاد و دو ساعت



سپس تا از هوا پایین رسیدم

اثر از آن قدِ رعنا ندیدم



به خود گفتم که لابد خواب بوده

خیالی چون کفی بر آب بوده



همان لحظه کمی لرزید گوشی

که آقا ، مرد من ، آیا بهوشی



دوباره قصه از اول بسر شد

بجز آن تکه که یک ماه سر شد



و بازم هی همین آش است و کاسه

شده این در همه عمرم خلاصه



یکی ساعت یکی ماه و یکی سال

یکی کلاً فقط یک فصل در سال



و عبرت هم نشد من را که آخر

منم مرد الاغِ زود باور




/ 2 نظر / 12 بازدید
ساحل

این نیز میگذرد تو هم زود باور کن